سايت امام علي (ع)
تصاویر زنده از حرم امام حسین(ع)
تصاویر زنده از حرم امام رضا (ع)
جهان پس از مرگ
یا فاطمه الزهرا(س)
دومان
مرثیه عشق
کربلا کعبه دلها
مهر بیکران
دیوانگان زینب
عاشقان امام علی (ع)
عاشقان علي (صلوات الله عليه)
ثنای علی (علیه السلام)
دلسوختگان(تقدیم به قلب مهدی موعود)
عاشقان هرگز نمیمیرند
شمیم گل نرگس
مرکز فروش کامپیوتر آذر نت
شيعه شناسي
پيامبر آسماني
علی صراط مستقیم
پنج دالتون
عبد مولا

سلام
سلام عزیزان
یک مشکلی در وبلاگ به وجود آمده که به زودی انشاالله برطرف میشه
(نويسنده وبلاگ)وفا در 86/10/13
لينك
مطلب
یا عـــلی
عـلی آن شیـر خدا شاه عرب
الفتی داشته با این دل شـب
شب روان مست ولای تو عـلی
جـان عالم به فـدای تو عـلی
تقدیم به عاشقان واقعی آن حضرت
سلام دوستان
انشاالله بعد از دو ماه که از دوره کد سربازی نزاجا برگشتم وبلاگ به روز رسانی می شود
از همه شما دوستان و عزیزان کمال تشکر و قدردانی را دارم.
به یاد او. . . . ![]()
(نويسنده وبلاگ)وفا در 86/02/05
تقدیر و سپاسگذاری ...
سفری به جـهــان غــیـب(مــعــــراج) <قسمت سوم>
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست این چه شمعی است که دلها همه پـروانه اوست؟!...
بازگشت از مقام قرب به سدرة المنتهی:
معراج حضرت محمد (ص) بسیار است که ما گوشه ای از آن را در اینجا به قلم کشدیم
در موقع پایان معراج حضرت محمد(ص)نکته خیلی جالبی است که ما در اینجا آن را برای شما به اختصار بازگو می کنیم:
پیغمبر (ص) فرمود : چون خداوند کرامتها کرد و التافتها نمود امر به بازگشت داد و فرمود برو و آنچه را که دیدی به ملت اسلام بازگو کن .
در اینجا یک نکته عرفانی است که در هنگام بازگشتن از جوار خداوند چگونه به اصطلاح خدا حافظی شد؟آیا پیغمبر فرمود خداحافظ یا خدا خطاب فرمود خدانگهدار !.
اینها نبود یک کلمه بین خدا وپیغمبر ادا شد و آن نام مقدس *-* عـــلـی *-* بود .که از علی،اعلی سرچشمه گرفته بود سَُبحانَ العلی الا علی *-* یا عـــلـی*-* .
فرمود : رَفرَف(1) آوردند مرا بسدرة المنتهی رسانیدند .آنجا جبرئیل منتظر ملاقات من بود جبرئیل گفت: یا مـحـمـد این کرامات عزت و منزلت که از حضرت رب العزه یافتی هرگز برای هیچ ملک مقربی و پیغمبر مرسلی نبوده است.
این مقامی است که تو درک نموده ای این قربی است که زمان و مکان ندارد و بپاس تقرب آن شاکر باش که خدا شاکران را دوست دارد .
پیغمبر آب مسحور و نارونور و و آنچه در مسراداقات عرش دیده بود برای جبرئیل گفت. این مقام حجب نورانیت و عجایب عوالم ملکوتیست که جز تو کسی ندیده است. پیغمبر (ص) فرمود چون به خانه ام هانی برگشتم هنوز شب بود .اندکی استراحت نمودم تا صدای بلال با اذان بلند شدم .اولین کسی که رسید علی بود و سلام نمود و گفت:...
من تعجب کردم و تبسم نمودم گفتم یا علی از حال من چه دانستی؟گـفـت : یا رسول الله به حـق آنکس که تو را به رسالت فرستاد که من واقف شدم بر تمام احوال دیشب و در تمام مراحل با شما همراه بودم .پیغمبر فرمود به چه دلیلی با من بودی؟
عــلی(ع) دست خود را زیر امامه خود کرد و یک انار برداشت و گفت: آن دست که در پس حجاب غیبی ظاهر شد و انار را برداشت آن دست من بود؟!... .
عاشقان واقعی علی خوش به حالتان باد.
یا عــــــلی
یا عــــلی
یا عــلی
یا عـلی ...
(1) : مرکب حضرت رسول اکرم بعد از بُراق
(نويسنده وبلاگ)وفا در 85/11/05
سفری به جـهــان غــیـب(مــعــــراج) <قسمت دوم>
قلم عاجز است از وصف تو... فقط میتونم بگم : اَشهَدُ اَن لااِله الا الله واَشهَدُ اَنَّ مُحمّد رَسولُ الله و اَشهَدُاَنَّ عَلیٌ وَلیُ الله بازدید از بهشت : چه بوی خوشی چه را یحه دل انگیزی، چه کاخ های زیبایی ، چه درختانی ، چه باغ هایی ، آن ملائک را ببین خشت های طلاو نقره بر دست دارد و خانه هایی بنا می کنند اما گاهی دست از کار می کشند به جبرئیل گفت: آن خشت ها کارهای خوبی است که بنده مومن انجام می دهد هر گاه دست از کار خوب و عمل صالح برمی دارد فرشته ها هم کارشان را تعطیل می کنند . بهشت هشت در دارد پیامبر جلو رفت دید روی هر دری از درهای بهشت چیزی نوشته است اولین نوشته این بوده : الصَدَقَةُ بِعَشر امثالهاوَ اَلقَرضُ بِثَمانیةُ عَشَر صدقه ده برابر و قرض دادن هجده برابر اجر و پاداش دارد . مــحـمــد وارد شد بوی عطر زعفران مشامش را پر کرد آرامشی بر جانش نشسته بود جبرئیل گفت بر هر دری چهار کلمه است و هر کلمه بهتر است از دنیا از و آنچه در آن است به شرط عمل ، پیامبر بی قرار بود تا این کلمات را به خاطر بسپارد و برای امتش به سوغــات آورد . پس به در اول رسید به خط نور نوشته بود :لااِله اِلاّ الله، مُحمّدٌ رَسولُ الله، عَلیٌ وَلیُ الله خوب نگاه کرد دید با خط ریزتر زیز آن نوشته بود : برای هر چیزی راهی است و راه رسیدن به شادمانی اول قناعت ، دوم سخن حق گفتن ، سوم ترک حسد و چهارم همنشینی با نیکان است. پس به در دوم رسیدند نوشته را خواند :لااِله اِلاّ الله، مُحمّدٌ رَسولُ الله، عَلیٌ وَلیُ الله زیر آن نوشته بود برای هر کاری چاره ای است و برای خشنودی در قیامت چهار کار لازم است : 1- دست مهربانی بر سر یتیمان بکشید . 2- به زنان بی شوهر مهربانی کنیدو حاجات آنها را برآورید. 3- درماندگان و بیچارگان را دستگیری کنید . پیامبر زیر لب گفت : عجب عباراتی چه زیبا ! چه راهگشا ! پیامبر به در سوم رسید بر آن نوشته بود : لااِله اِلاّ الله، مُحمّدٌ رَسولُ الله، عَلیٌ وَلیُ الله زیر آن نوشته بود اگر آرامش و عافیت دنیا را می خواهید چهار خصلت پیشه کنید . کم سخن بگوئید ، کم بخوابید ، میانه روی و اعتدال اختیار کنید ، بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید پیامبر شگفت زده گفت عجیب است هر دری را رمزی است . به در چهارم رسید نوشته بود لااِله اِلاّ الله، مُحمّدٌ رَسولُ الله، عَلیٌ وَلیُ الله زیر آن نوشته بود هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد باید احترام پدر و مادر را نگه دارد و به آنها مهربانی کند هر کس به خدا و رسول و روز قیامت ایمان دارد باید آنچه می گوید حق باشد وگرنه ساکت باشد پیامبر فرمود : چه تاکید عجیبی در این جمله دو بار به ایمان به خدا و روز قیامت اشاره شده است . یعنی اهمیت گزیده گویی و خاموشی چقدر زیاد است جبرئیل گفت: آری همه فتنه ها از کلام ناحق بر می خیزد . به در پنجم رسیدند نوشته بود لااِله اِلاّ الله، مُحمّدٌ رَسولُ الله، عَلیٌ وَلیُ الله وزیر آن نوشته بود اگر کسی می خواهد به او ظلم نشود به کسی ظلم و ستم نکند .اگر کسی می خواهد کسی به او دشنام ندهد ،به کسی دشنام ندهد . هرکس می خواهد ذلیل مردم نشود کسی را خوار و ذلیل نکند . هرکس می خواهد به ریسمان محکم الهی چنگ بزند به وحدانیت خدا و رسالت خاتم انبیا و امامت امام علی مرتضی چنگ بزند . به در ششم رسیدند با خط نور نوشته بود لااِله اِلاّ الله، مُحمّدٌ رَسولُ الله، عَلیٌ وَلیُ الله وزیر آن نوشته بود هر کس می خواهد قبر او گشاده شود مسجدی بسازد . و هرکس می خواهد حیوانات درون خاک بدن او را نخورند در مسجدی بنشیند. و هر کس می خواهد منزل خود را در بهشت ببیند مساجد را با فرش بپوشاند و برای نماز مردم آماده کند . تبسمی شیرین بر لبان محمد (ص) نشسته بود همه اش برای مردم جبرئیل گفت : کلید درهای بهشت ، همه اش خدمت به خــلــق است! به در هفتم رسیدند جبرئیل گفت : نوشته های در هفتم به نگاه تو خوانده می شود شادی در رگ های او می دوید و غرق در رو حانیت بود و به عاقبت امتش می اندیشید آیا راه های ورود به بهشت آسان است ؟ آیا دست یابی به این کلید ها آسان است ؟ محمد(ص) در این اندیشه بود که جبرئیل او را ندا داد و به در آخر برد بر در آخر نوشته بود لااِله اِلاّ الله، مُحمّدٌ رَسولُ الله، عَلیٌ وَلیُ الله و زیر آن نوشته بود هر کس میحواهد که از هر دری بخواهد وارد شود باید چهار خصلت داشته باشد سخاوت و جوانمردی پیشه کند ، به اخلاق خوش خود را بیاراید ، به نیازمندان صدقه دهد ، از اذیت و آذار مردم بپرهیزد . **پیامبر فرمود : عجیب است باز هم حقوق مردم !.** بازدید از جهنم : جبرئیل گفت اینک نوبت جهنم است غمی بزرگ قلب پیامبر را فرا گرفت چگونه توان نگریستن به آتش را خواهد داشت ؟ چه صدای وحشتناکی ، چه ضربه سهمگینی ، چه شعله سیاه و سوزانی مالک دوزخ گفت : ای محمد(ص) اگر یک حلقه از زنجیر های آتش جهنم بر کوه های دنیا نهند همه کوه ها گداخته می شوند پیامبر به جبرئیل فرمود : بهتر است به جهنم برویم و در های آن را ببینیم جبرئیل گفت : جهنم هفت در دارد بر هر در سه کلمه نوشته شده که هر کلمه آن از دنیا و هر چه در آن است بهتر است . به فرمان جبرئیل در های جهنم بسته شد محمد(ص)جاوی در اول ایساد و این کلمات را خواند : هرکس به خدا امید داشته با شد رستگار می شود هر کس از خدا بترسد مصون و در امان می ماند هر کس به غیر خدا مفرور شود هلاک می گردد. پیامبر به همراه جبرئیل به در دوم رسیدند این کلمات ب در آن نوشته شده بود : هر کس می خواهد در قیامت عریان محشور نشود در دنیا برهنه را بپوشاند هر کس می خواهد در قیامت تشنه نباشد در دنیا تشنه را سیراب کند هر کس می خواهد در قیامت گرسنه نباشد در دنیا گرسنگان را سیر کند. ناگهان صدای مهیب آتش جهنم بلند شد پیامبر فرمود : چگونه پوست نازک بدن تحمل چنین آتشی را دارد ؟ به در سوم رسیدند برآن نوشته بود : لعنت خداوند بر دروغگویان باد ، لعنت خداوند بر تکذیب کنندگان باد ، لعنت خداوند بر ستمکاران باد . پیامبر به سرعت عبور کرد و به در چهارم رسیدند جبرئیل خواند : از هوس های نفسانی پیروی نکنید چون ایمان شما را ضعیف می کند و زبان شما را در کاری وارد می کند که فایده ندارد هرکس زبانش بیهوده سخن گوید از رحمت خدا محروم خواهد شد. به در پنجم رسیدند نوشته بود : **من حرام هستم بر مطیع خدا و رسول و دوستان و خاندانش** پیامب فرمود عــجــیــب است ! جبرئیل گفت : *مطیع ولایت شفاعت را نیز با خود می آورد* به در ششم رسیدند نوشته بود : من حرام شدم بر کسی که در عبادت خدا جد و جهت می کند،من حرام شدم بر کسی که برای خدا گواهی دهد ، من حرام شدم بر کسی که روزه دار است . به در هفتم رسیدند جبرئیل گفت : ای محمد تو بـخـوان ، پیامبر خواند: حساب خود را داشت باشید قبل از آنکه از شما حساب بخواهند ، نفس خود را ملامت کنید قبل از آنکه خداوند شما را ملامت کند ، برای طلب مغفرت پیش از آنکه کارنامه اعمال گشوده شود تضرع و زاری کنید . پیامبر بی اختیار خم شد و به سجده افتاد جبرئیل گفت : ای محمد گریه نکن حضرت فرمود : چگونه اندوهگین نباشم در حالیکه می بینم از امت مرا در آتش می اندازند . وادامه سفر ...... { بر گرفته از کتاب – الگوی من ، سید جواد بهشتی }
عید سعید غدیر خم بر تمامی عاشقان امام علی(ع) مبارک باد ![]()
(نويسنده وبلاگ)وفا در 85/10/15
سفری به جـهــان غــیـب(مــعــــراج) <قسمت اول>
«منزه است آن خدای که بنده خود را شبی از مسجد الحرام به مسجدالاقصی که گردا گرش را برکت داده ایم سر داد تا بعضی از آیات خود را به او نمائیم هر آینۀ او شنوا و بیناست»
اسراء 1
سال دهم بعثت ، ماه رمضان پیامبر روزۀ خود را افطار کرد به مسجد الحرام آمد آسمانیان برای میزبانی بهترین خلق خدا یعنی مــحــمد مصطفی آماده می شوند خداوند به بزرگترین فرشتۀ خود فرمود : ای جبرئیل ! با کمال اب و توضع بر حبیب ما وارد شو طوری که اسرافیل در جانب راست تو و میکائیل در جانب چپ تو باشد.
ای جبرئیل برو و حبیب ما را به عرش بیاور . ای جبرئیل او دوست من است و من دوستدار او ، او طالب است و من مطلوب ، او عابد است و من معبود ، او حامد است و من محمود ، او شاهد است و من مشهود ، او یاد کننده است و من یاد شده ، او ناظر است و من منظور ، او شاکر است و من مشکور، او میهمان است و من میزبان ،او سرور پیامبران است و من خداوند جهانیان.
جبرئیل از عرش به زمین فرود آمده ندا می دهد : ای مقصود زمین و آسمان برای سفر آماده شو پیامبر می گوید چگونه به عرش بریم . با این براق ، براق مرکبی بود عجیب خلقتش از نور از درازگوش بزرگتر و از اسب کوچکتر صورتش شبیه آدمیان گوشش چون گوش فیل پایش چون پای شتر پشتش چون مروارید سپید دو بال درشت چون پر طاووس حرکتش مانند برق ، لوحی بر پشتش از زر و حریر بر آن نوشته شده بود : سوار شو ای محمد (ص) .
خداوند تو را طلب کرده و فرشتگان در انتظار آمدنت لحظه شماری می کنند .
جبرئیل نزدیک می شود با آبی از حوض کوثر دست و روی محمد را می شوید حلّه ای از نور بر تنش می کند نعلین کرامت بر پا و عمامه رحمت بر سر .
جبرئیل رکاب براق را می گیرد و ملائک تسبیح گویان ، خداوند را به وحدانیت و محمد را به رسالت یاد می کنند
اَشهَدُ اَن لااِله الا الله اَشهَدُ اَنَّ مُحمّد رَسولُ الله.
از مسجد الحرام پرواز می کنند و در بیت المقدس فرود می آیند .پیامبران صف در صف چشم انتظار اویند همه برخاستند و به استقبال آمدند
آدم(ع) صفی جلو آمد و محمد(ص) را بغل گرفت و گفت حبیب من تو بهترین ذریّه ی من هستی به پاس وجود تو توبه من قبول شد .
سپس نوح(ع) جلو آمد و محمد(ص) را به سینه فشرد و گفت : ای سید محترم به برکت و وجود تو خداوند کشتی را از طوفان نجات داد و دشمنان مرا هلاک کرد .
ابراهیم (ع) قدمی برداشت و جلو آمد عجب شباهتی،چه لبند مهربانی، چه نگاه نافذی ابراهیم (ع) گفت : ای نور دیدۀ پدر به برکت تو خداوند مرا از آتش نمرود خلاص کرد و به پاس تو خداند به من توفیق داد تا کعبه را بسازم و بت ها را بشکنم .
محمد(ع) تبسم کرد دانه های عرق از پیشانیش جاری بود .
آنگه موسی جلو آمد و بر پیشانی محمد بوسه زد و گفت: ای نبی مکرم ای افتخار پیامبران به حرمت تو خداوند با من سخن گفت و مرا به مناجات در طور سینا مشرف ساخت .
سپس عیسی (ع)با چهره نورانی و جذاب با لبخندی مهربان محمد(ص) را غرق در بوسه کرد وگفت : ای سید عرب و عجم به خاطر وجود تو هستی این همه شرافت یافته تو امیر و فرمانده ما هستی و تو شــافــــع روز محشر و صاحب محراب و منبری
لحظاتی بعد صدای ملکوتی جبرئیل به اذان بلند شد:
اَشهَدُ اَن لااِله الا الله اَشهَدُ اَنَّ مُحمّد رَسولُ الله.
پیامبران همه تکرار می کردند: اَشهَدُ اَنَّ عَلیاً وَلیُ الله همه صف در صف ایستادند و محمد (ص) را جلو راندند میکائیل اقامه گفت و همه به جماعت نماز گزاردند .
جبرئیل گفت : ای پیامبران شاهد باشید ای فرشتگان همه شاهد باشید که من ثواب اذان خود را به امت پیامبر آخر الزمان بخشیدم پیامبران و فرشتگان گفتند ما نیز ثواب نماز خود را به امت این سید بشر بخشیدیم .آنگاه پیامبر برخاستند و محمد را بدرقه کردند تا سفر آسمانی خود را آغاز کند.
آســـــــمــــــــان اول:
پیامبر از جبرئیل پرسید به کجا می رویم؟ جبرئیل گفت: به آسمان اول . دیری نگذشت که به ملکی زیبا زیبا با حشمت و جاه تمام در برابر دیدگان محمد قد برافراشت جبرئیل گفت: هر آسمان موکلی دارد مانع از ورود شیطان می شود این فرشته موکل آسمان اول است . و هر موکلی هفتاد هزار ملک و هر کدام هفتاد هزار ملک ناگهان صیحه ای او را به عقب کشاند هراسان پرسید او کیست ؟ فرشته ای بود بس کریه و غضبناک و به پیامبر خوش آمد گفت اما بر لبانش هیچ خنده ای نبود جبرئیل گفت نترس محمد (ص) او خازن و مالک جهنم است سکوت بر لبان محمد مهر زده بود. نگران نگاه می کرد جبرئیل گفت : خداوند به دست او از گنهکاران انتقام می گیرد . پیامبر فرمود : آیا ممکن است به او فرمان دهی جهنم را به من نشان دهد؟ جبرئیل ندا داد مالک جهنم را به پیامبر نشان بده.
لحظه ای نگذشت که محمد بی تاب و وحشت زده خود را عقب کشید. آه آن پرده را بینداز چه صحنه موهش و وحشتناکی بس است جبر ئیل آن در را ببند .
جبرئیل گفت برویم فرشته ای در انتظار توست . فرشته ای بود بس اندوهگین سر به زیر داشت و لوحی را به دقت نگاه می کرد محمد(ص) پرسید او کیست ؟ جبرئیل گفت : ملک الموت ، فرشته مرگ گفت هیچ خانه ای نیست که در هر روز پنج نوبت به آن سر نزنم .
پیامبر از جبرئیل پرسید : آیا از مرگ حادثه ای بزرگتر است ؟ جبر ئیل گفت : آری بعد از مرگ و صحنه ای درد ناک در برابر دیدگان محمد گشود پیامبر بی اختیار گفت : آه خدای من . کسانی را دید که فرشته ای با جرئۀ آتش لب های ایشان را می برید و سنگ آتشین در دهان ایشان می انداخت آنگاه سنگ از زیر ایشان بیرون می آمد . پیامبر پرسید این ها کیانند؟ جبرئیل پاسخ داد این ها مال یتیم را به ظلم می خورند آنگاه این آیه را تلاوت کرد :
"« نساء 10- ترجمه:آنان که اموال یتیمان را به ستم می خورند لقمه های آتش را در شکم فرو می برند و به زودی آنها را به جهنم فرو می کشاند »"
آنگاه پیامبر متو جه کسانی شد که از پوست و گوشت ایشان لقمه می گرفتند و در دهان ایشان می گذاشتند پرسید این ها کیانند؟ جبرئیل گفت : آنهایند که غیبت مردم را می کردند و پشت سر یکدیگر بدی می گفتند .
جمعی را دید که سفره عالی گسترده و غذا های خوب در سفره نهاده اما مردار می خورند پرسید اینها کیانند؟ جبرئیل گفت آنها غذا های حلال داشتند اما از غذا های حرام می خوردند .
آنگاه مردی را دید با شعله های آتش دهان ایشان را می بریدند جبرئیل گفت : اینها مردم سخن چین هستند که بین مردم فتنه می اندازند .
آســـــــمــــــــان دوم:
حبیب خدا محزون بود ونگران امت خود نگران غفلت دوستانش و عصیان پیروانش ناگهان صدای ملایم خوش آمدگویی فرشتگان را شنید .
سلام بر محمد(ص) خــاتم پیامبران سر بلند کرد دو جوان زیبا و نیکو رخسار را پیش رو دید .
جبرئیل پیش آمد و گفت : اینها یحیی و عیسی هستند پیامبر جلو رفت و با ایشان مصافحه کرد و صورتشان را بوسید آنگاه به آسمان دوم حرکت کرد عجب عظمتی .! عجب جلال و جبروتی ؛ چه عطری چه زیبایی سحر انگیزی ! پیامبر از این همه زیبایی در شگفت بود .
فرشته ای را دید که خیر خواه ترین فرشته نسبت به مومنان بود پیامبر به او دعا می کرد و فرشتگان آمین می گفتند پیامبر فرشته عجیب دید پرسید این کیست ؟ جیرئیل گفت او او فرشته حسابگر قطرات باران است – پیامبر از او پرسید آیا حسابی است که تو از آن ناتوان باشی گفت: آری آنگاه که امت تو بعد از نماز بر تو و آل تو صلوات می فرستند خـــداوند ثواب آن را آنقدر مضاعف می کند که من از حساب آن ناتوانم .
پیامبر فرشتگانی را دید که خداوند را پیوسته ستایش می کنند و در پیشگاه خدا سجده می کنند پیامبر چشمان خود را بست ارواح مومنان را دید که در آسمان دوم چون حلقه ای نور سیر می کنند به آنان فرمود:
السَلامُ عَلَیکُم و رحمة الله وَ بَرَکاتُه
آســـــــمــــــــان سوم:
صدای تحسین فرشتگان گوشهای پیامبر را نوازش می داد هر چه قدر سیر پیامبر به آسمان بیشتر می شد سبکتر و سریعتر می شد پیامبر در این اندیشه بود که چگونه می تواند آنچه را می بیند برای امتش بگوید او سعی می کرد همۀ دیدنی ها را به خاطر بسپارد .
در آسمان سوم فوج فوج فرشتگان را می دید که دور هم می چرخیدند و محمل نوری با خود حمل می کردند و به تقدیس و تسبیح خدا مشغول بودند آنها پیوسته به سجده می افتادند و ذکر می گفتند .
ناگهان چشم پیامبر به جوانی افتاد بسیار زیبا ، زیباتر از اطلس چون گلبرگ حریر .
چون آفتاب درخشنده چون آب زلال پرسید او کیست؟ جبرئیل گفت برادرت یوسف.
آســـــــمــــــــان چهارم:
تختی بود از نور فرشته ای بر او نشسته با شکوهی تمام و هیبتی بی نظیر سلام کرد سلام بر احمد که جمله سعادت در فرّ تو می بینم و به تو تبریک می گویم .
پیامبر پرسید این همان فرشته ای است که امور جهان به دست اوست ؟ جــبرئیل گفت : آری آسمان چهارم مرکز فرماندهی فرشتگان است .
محمد صدای همهمه فرشتگان را شنید آنها زمزمه می کردند :
حَیَّ عَلی الصَّلاة بشتابید برای نماز حَیَّ عَلی الفَلاح بشتابید برای رستگاری جـــبرئیل گفت : قَد قامَتِ الصّلاة .
محمد ادریس را دید که مشغول درس دادن است سلام کرد و تحیّت شنید.
آنگاه گنبدی دید که از آن زیباتر ندیده بود دارای چهار ستون و چهار در بود آن را با استبرق سبز پوشانده بود جبزئیل گفت : این صورت شهری است که شیعیان تو و شیعیان وحّی تو علی بن ابیطالب (ع) در آن جمع خواهند شد.
پیامبر پرسید آن پیر کیست؟ جبرئیل گفت : او شیطان است در کمین است تا شیعیان را از ولایت عــــاـــــی(ع) باز دارد .پیامبر فرمود :شیطان را در دوستان ما راهی نیست.
آســـــــمــــــــان پنجم:
حقیقت نماز در آسمان پنجم بود انوار فرشتگان فوج فوج و حلقه حلقه تماثل علی (ع) را طواف می کردند و به سوی قصری از نور می شتافتند .
پیامبر شیفته و شیدا شده بود آیا این علی بود یا تماثل علی فرشتگان به تسبیح مشغول بودند و به صوی قصر نور می شتافتند .
جبرئیل گفت : این قصر از آن عــلــی و این آسمان از آن علی است.
آســـــــمــــــــان ششم:
پیامیبر اکرم در آسمان ششم حضرت موسی را دید که گریه می کند پرسید چرا گریه می کنی؟ عرض کرد: به حال امت خود می گریم.
آنگاه فرشته ای دید که به کرسی نور نشسته و به تسبیح و تقدیس خداوند مشغول است و بر محمد(ص) صلوات می فرستد.
بعد خانه زیبا دید که نامش خانه عزت بود پرسید این خانه از آن کیست؟ جبرئیل گفت:دبیران و نویسندگان.
آســـــــمــــــــان هفتم:
آسمان هفتم آخرین آسمان و نزدیکترین مرز به سدرة المنتهی پیامبر گفت :چه آسمان زیبایی چه فرشتگان انبوهی .
آنگاه ابراهیم (ع) را دید زیبا و نورانی سلام بر پدرم ابراهیم(ع)،ابراهیم (ع) آغوش باز کرد و گفت : ای احمد به امت خود بگو که درختان بسیار در بهشت بکارند که خاک آن پاکیزه باشد و زمین آن گسترده پیامبر گفت:چگونه یا ابراهیم ؟ ابراهیم گفت : با گفتن
لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا باالله و عقیده داشتن وعمل کردن به آن
ناگهان محمد خود را در محاصره آب یافت تا چشم کار می کرد دریا بود و دریا بود پرسید اینجا کجاست؟ جبرئیل گفت : بیت المعمور ، محمد نماز گزارد.
جبرئیل و پیامبردر آسمان هفتم سیر می کردند تا به نهر هایی رسیدندمعطر با نورهای آلوان و شگفت انگیز ، جبرئیل گفت:این شهر کوثر است و آن نهر رحمت.
آنگاه گفت اکنون باید به بــهــشــت برویم ... .
{ بر گرفته از کتاب – الگوی من ، سید جواد بهشتی }
(نويسنده وبلاگ)وفا در 85/09/17
پاسخ کوبنده :
(نويسنده وبلاگ)وفا در 85/09/10
